محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
293
مجمع الانساب ( فارسى )
غايت دوست داشتى و بغداد از اين معنى رشك بردى . و دائما سلطان بو سعيد در آرزوى فرزندى بود و خداى تعالى او را در ايام عمر اين آرزو برنياورد . اما چون وفات كرد ، دلشاد حامله بود و بعد از هفت ماه از وفات سلطان دخترى آورد . اين است احوال سلطان بو سعيد من اوله الى آخره كه ذكر رفت اكنون احوالى كه بعد از وفات او حادث شد تقرير كنيم . بعون اللّه و مشيته و اللّه اعلم . ذكر جلوس ارپا خان و مبدأ كار او و مقتل او و ذكر مدت سلطنتش چون واقعهء ناگزير بر سلطان بو سعيد طارى شد به غير از وزيرش غياث الدين محمد و امير شرف الدين محمود شاه در اردو هيچ بزرگ ديگر نبود . آن شب كه پادشاه وفات كرد امير محمود شاه و وزير به هم بودند و به تدبير مشغول شدند . اولا گفتند كه مصلحت در آن است كه تا وقتى كه امرا به هم پيوندند و در كار خانيت بحثى كنند تا آن روز كه پادشاهى معين شود خواهر سلطان بو سعيد آنكه نامش ساتىبيك است حكم راند و خود مصلحت همين بود . چون قضا چيزى ديگر در حقيبهء « 24 » قدرت داشت بر اين رأى قرار نگرفت وزير گفت اگر همچنين كنيم ما لا كلام بلغاق « 25 » خيزد و اگر پادشاهى مستقل نباشد اهل بلاد را زحمت رسد و قتل و نهب ناحق در حساب باشد . و گويند آن روز كه سلطان بو سعيد امارت مرگ در خود بيافت وزير را گفته بود كه اگر مرا حدثى رسد پادشاهزادهاى از تبار تولى خان آنجاست و من او را سپردهام نام او ارپا ، او را بر تخت من قرار دهيد كه از استخوان تولى خان است . پس چون وزير اين فصل بگفت ، امير شرف الدين محمود شاه - از آنجا كه كمال كياست او بود - بدانست كه غرض وزير امضاى وصيت بو سعيد است و امير شرف الدين محمود شاه همين پادشاهزاده مىديد و مىشناخت و با وى سابقهء دوستى داشت گفت اگر چنين است من ظن پادشاهزادهاى از نسل تولى خان مىبرم . وزير گفت او را همين لحظه بايد آورد و بر تخت نشاند . امير محمود شاه در حال برنشست
--> ( 24 ) . حقيبه ظرفى است شبيه به خورجين كه رفاده و مزاده نيز نامندش . آن را بر پشت بندند يا بر زين افكنند ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 25 ) . بلغاق به معنى شور و غوغاى بسيار است و بعضى اين لغت را مغولى دانستهاند ( لغتنامهء دهخدا ) .